شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 30
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
بفر تو صحن زمين گلشن است * ايا به نور سخن گشته عدل را مصباح ايا بنوك قلم كرده ظلم را بردار * هواى لطف تو كز وى حيات مىبارد نسيم او ز گهر بركند دو دست چنار * شرار بخشت آبى است آتشين پيكر دُر نثارت مرغى است عنبرين منقار * روان تو ز خرد يافته عيار و بها وجود تو ز كرم ساخته شعار و دثار * قباى قدر تو دارد ز آسمان دامن محيط دست تو دارد ز مكرمت انهار بحر رمل مكشوف سخن حياتبخشت ز خرد عيار دارد * فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن قلم گهر نثارت ز كرم شعار دارد * غبار موكب تو چرخ را دهد رونق ضمير واقف تو عقل را كند انذار * رواق گردون شاگرد بارگاهشناس حيات گيتى مزدور آستانه شمار * به تيغ فتنه نشانت سرستم چون گوى ز كلك ملك ستانت زمانه چون طيار بحر خفيف صغير مخبون چرخ شاگرد تيغ فتنه نشانت * فعلاتن مفاعلن فعلاتن عقل مزدور كلك ملك ستانت * عظيم قصر جلال تو ، بىنشان و اثر عميق بحر نوال تو ، بىكران و كنار زحاف بحر سريع قصر جلال تو بىنشان * مفتعلن فعلات فاع بحر نوال تو بىكران * اسير دست تو بحر محيط بىاكراه مريد نظم تو در يتيم بىاجبار * لطيف طبع تو پيوسته فايض افضال نفيس نثر تو دايم صحيفهء ابرار * معين تست فلك بالغدو و الآصال قرين تست ملك بالعشى و الابكار * تو چرخ همّت جودى زهى خجسته خصال تو عقد لولوى فضلى زهى ستوده تبار * مراست بحر هنر گه ضمير و گه خاطر تراست گنج گهر گه يمين و گاه يسار بحر رمل محذوف دست و طبع تست چرخ همت و بحر هنر * فاعلاتن فاعلاتن نظم و نثر تست عقد لولو و گنج گهر * فاعلاتن فاعلن كمال ذات تو را هم چو عقل صد مزدور * كف كريم تو را هم چو بحر صد انبار